1395/09/08

زیباترین پیوند

به ایستگاه بیمارستان حافظ نزدیک شدیم از روی صندلی بلند شدم، کنار در اتوبوس سر پا ایستادم وقتی اتوبوس نگه داشت به مادرم اشاره کردم و گفتم، رسیدیم. در سالن درمانگاهِ بیمارستان روی صندلی های وسط نشسته و منتظر نوبت مان بودیم. ردیف روبرویمان زن جوانی به همراه پسر بچه ی شیک و مرتبش کنار مردی که موهای اطراف سرش به نسبت سفید بود، نشسته بودند. برخلاف تصورم که فکر می کردم پدر این خانم جوان باشد، مادرم گفت شوهرش است. سمت راستمان نیز پسر جوانی به همراه مادر پیرش که لباس محلی پوشیده بود، نشسته بود و معلوم بود از شهرستان آمده اند، و دیگر افراد پراکنده ی حاضر در سالن. همه پیز بی صدا آرام بود و هیچ پرنده ای پر نمی زد، همه سرشان تو گوشی بود الّا همان پیرزن و من و مادرم، هر چند بدون گوشی هم، همیشه در این سالن، بی دلیل سکوتی فرمانروایی می کرد. آن زن و شوهر و پسرِ بازیگوش شان و این پیرزن و پسر جوانش نگاهم را به خود جلب می کرد.

  پسربچه این طرف و آن طرف می رفت، مادرش به دنبالش بود و از او دست گیری می کردند.

 از طرفی، آن پسر جوان کنار مادرش بود تا در این سن پیری یارای مادر پیرش باشد و از او دستگیری می کرد. اگر خدا رشته ی محبتی را در دل این پدر و مادر قرار نمی داد، چه کسی مواظب این بچه بود؟ چه کسی از او دستگیری می کرد و مواظبش بود؟

  همچنین اگر رشته ای از محبت در دل این پسر جوان نسبت به مادر پیرش نبود، تکلیف این پیرزن چه می شد؟ امیدش به که بود؟ 

این مادرِ توانای دیروز اکنون پیرزنی ناتوان و بیمار بود و این جوان توانای امروز، همان کودک ناتوان دیروز.

این جوان آینده ی همین پسرک بازیگوش است و آن پسرک گذشته ی این جوان.

  و من هیچ پیوند و محبتی را زیباتر از آنچه می دیدم سراغ ندارم.

اشتراک گذاری این مطلب!

8 نظر

آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(4)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(1)
5 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
4.2 stars
(4.2)
نظر از: گل نرگس [عضو] 
1 stars
1395/12/19 @ 13:25
نظر از: حکیمه سپاهان شهر [عضو] 
5 stars

سلام عزیزم خوبی
خیلی زیبا نوشتی
هیچ عشقی بالاتر از عشق میان مادر و فرزند نیست
اینو وقتی متوجه شدم که خودم مادر شدم

پاسخ:
سلام ممنون
اره واقعا اما حیف زمانی می فهمیم که مادر میشیم….

1395/09/15 @ 10:12
نظر از: هاشمی علیا [عضو] 

سلام
قلم تان مستدام
خدا قوت

پاسخ:
سلام. همچنین

1395/09/14 @ 08:34
نظر از: پشتیبانی کوثر بلاگ [عضو] 

با سلام و احترام
ضمن تشکر
مطلب شما در منتخب ها درج گردید.
موفق باشید
————
http://farakhan.kowsarblog.ir/moharram5

1395/09/13 @ 17:24
نظر از: خادم المهدی [عضو] 
5 stars

سلام چه متن قشنگی

پاسخ:
سلام.ممنون

1395/09/11 @ 08:33
نظر از: یااباعبدالله الحسین (ع) [عضو] 
5 stars

سلام عزیزم مثل همیشه روان و عالی نوشته بودی خدا قوت گلم .
ایام تسلیت باد
مرغ دلم شور و نوا می کند
ذکر علی بن رضا می کند
می پرد و می رود از سینه ام
آه که عشق تو چها می کند

………………………………………………

امام رضا(علیه السلام):
هرکس در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده می شود، در روزی که قلب ها می میرند، قلبش نخواهد مرد.

پاسخ:
سلام به روی ماهت.
بر شما هم تسلیت باد
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

1395/09/09 @ 21:24
نظر از: در اندیشه ی پرواز [عضو] 
5 stars

سلام عالي مثل هميشه.خدا قوت عزيزم

پاسخ:
سلام ممنون

1395/09/09 @ 15:04
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام عزیزم.
امروز متوجه تبلیغ دختر لر در سامانه شدم،تبریک .
امیدوارم همیشه بدرخشی.

پاسخ:
سلام صهبا خانم.
ممنون، ان شاءالله

1395/09/09 @ 14:24


فرم در حال بارگذاری ...